تبليغاتX
روزهای من
عشق
عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه،چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش ان دم بر لب پیمانه میکردم.

اگر من جای او بودم که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان،جهان را باهمه زیبایی وزشتی به روی

 یکدگرویرانه میکردم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:14  توسط احسان  | 

گل من خبرنداری دل گلدونت میگیره

اگه توپژمرده باشی گلدونت برات میمیره

 

خواهم که دراین غمکده آرام بمیرم،گمنام سفرکردم وگمنام بمیرم

خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم،یعنی که تورابینم وآنگاه بمیرم...

 

من آن گلبرگ مغرورم،نمیمیرم زبی آبی

ولی بی دوست میمیرم دراین مرداب تنهایی

 

شمع نباش که پروانه اشکت راببیند

پروانه باش که شمه برایت بمیرد

 

 

به چشمم گفتم واست اشکی نریزه دلم گفت:

ببارکه خاطرش خیلی عزیزه

 

 

تبسم تو تجسم تمام خوبیهاست

به تبسمت سوگندکه دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:49  توسط احسان  | 

کبوترهای قلبم را بسویت میپرانم /که شایدازتوآموزندآیین محبت را

 

وقتی خدای مهربون بنده هاشومی آفرید/باقلم طلانوشت قصه خوب سرنوشت

نوبت ماکه میرسیدقلم نوک طلاشکست/باجوهرسیاه نوشت قصه تلخ سرنوشت

 

گرمحبت ثمرش سوختن وساختن است،یابه میدان محبت سرخودباختن است

من به میدان محبت گذرمازسرخویش تابدانندکه این حاصل دل باختن است

 

نگاهم کردی وداغ نگاهت کرده تبدارم/نگاهت میکنم شایدبفهمی دوستت دارم

 

غمگین وبیقرارم،زخمیتر ازستاره/وقتی توراندارم،نفرین به هرچه دارم

 

ساکنان دریاپس ازمدتی صدای امواج رانمیشنوند

راستی چه تلخ است قصه عادت...

 

مرا بیگانه میدانی به خودای آشنای دل/ولی من بیتوعالم رابه خودبیگانه میخواهم..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:30  توسط احسان  |